عشق مامی ایلیا جونیعشق مامی ایلیا جونی، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 29 روز سن داره

عاشقانه آرام من و تو...

یه سری عکس از 26 ماهگیه ایلیا جونم ♥

سلام به دوستای گلم، اومدم یه سری عکس از 26 ماهگیه پسر طلا بزارم  پسری جدیدا اصلا همکاری نمیکنه ازش عکس بگیرم   وقتی بهش میگم ایلیا واستا ازت عکس بندازم 2 ثانیه وامیسته و بعد با سرعت میاد سمت دوربین تا عکسش و ببینه که معمولا عکساش تار یا در حال حرکت میشه    حالا من چند تا از عکساش و میذارم براش یادگاری بمونه  این صندلی رو زن عمو مهری ایلیا براش خریده که پسری خیلی دوسش داره و تا قبل از اینکه بادش کنیم هر روز تا میثم میومد خونه میزدش زیره بغلش و میگفت " بیم باد " یعنی بریم بادش کنیم      بقیه عکسها رو میذارم ادامه مطلب       ........................
3 مرداد 1392

یه بازیه وبلاگــــــــــــــــی ...

ما دوباره به یه بازی وبلاگی دعوت شدیم توسط دوست خوب و مهربونم محبوبه جون از وب دانیال کوشولو دنیای مامان و بابا  ممنونم محبوبه جونم       اگر ماهی از سال بودم  :  اردیبهشت چون ایلیا تو اردیبهشت به دنیا اومد و برای من زیبا ترین ماهه    اگر روزی در هفته بودم : سه شنبه     اگر عدد بودم : 5     اگر نوشیدنی بودم : آب    اگر ثواب بودم : از بین بردن غم از دل همه آدما      اگر درخت بودم : تبریزی چون منو یاد حیاط خونمون تو بچگیام میندازه     اگر میوه بودم : توت فرنگی چون میوه مورد...
2 مرداد 1392

ایلیای هنرمند من :)))

سلام به همه دوستای خوبم  و عشقم ایلیا که الان تو خواب نازه  اول این و بگم که امروز بعد مدتها موفق شدم زنگ بزنم به دوست خوبم معصوم جون ( مسافران آسمانی ) وای وقتی صدای مهربونش و شنیدم و باهاش حرف زدم اصلا باورم نمیشد که اولین باره که با هم حرف میزنیم، اونقدر مهربون و گرم و صمیمی بود که تو همون دقایق اول احساس کردم 1000 ساله که میشناسمش، معصوم جونم از همین جا بهت میگم خیلی خیلی دوستت دارم    دوم اینکه چند روز پیش که رفته بودم گلدونه (قابل توجه نگین جون، بلاخره رفتم   ) برای ایلیا خمیر بازی و یه سری وسیله خریدم، حالا من از کودکی عاشق خمیر بازی و گِل بازی و نقاشی بودم و هستم    (نخن...
1 مرداد 1392